ترنم ترنم ، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه سن داره

آروم جون مامان و بابا: ترنم

1 تا 2 ماهگی

اینجا دخترم تازه از حموم صبحگاهی اومده و کیفش کوکه(19 دی 90 -9 صبح) عکسای ملوسکم وقتی سر حاله(که کم پیش میاد حدودا 1 ربع در هر 4 ساعت!) ادامه در     اولین کالسکه سواری عصر روز 5 شنبه 15 دی 90 در خانه! اینجا خوابالو بودی و پوشکت رو عوض کردم رفتم دستامو بشورم اومدم دیدم خوابی اینجا تازه از حموم اومدی شیرتم خوردی خوابالو بودی گذاشتمت تو کریرت که به کارام برسم و هر لحظه منتظر صدای گریت بودم اما اومدم و دیدم خوابت برده. مامان تو خواب داری چشم و چالتو در میاری امان از اون دستای شیطونت دخترم در حال تفکر   ...
20 دی 1390

50 روزگی

سلام عزیز دل مامان. 7 هفتگیت و ورودت به 50 امین روز از زندگیت مبارک. درست هفت هفته پیش حدودای ساعت 15:15 روز سه شنبه تو به این کره خاکی قدم گذاشتی هیچ وقت اون لحظه اولی که دیدمت و اولین بوسه رو رو پیشونیت گذاشتم و رو سینه ام گذاشتنت یادم نمیره.درست 1 دقیقه بعد از اینکه از خونه قبلی ات بیرون اومدی. واااااای که عجب لحظه ای بود. مامان روز به روز که بزرگتر میشی من و بابا رو بیشتر از قبل به خودت وابسته می کنی و عاشق.لحظه به لحظه بیشتر و بهتر وجود خدا رو حس می کنم چرا که خلقت رو در انسان تام کرده و دیدن لحظه به لحظه رشد تو نمودار این حقیقته. مامان روز به روز شیرین تر میشی و کارایی که میتونی بکنی بیشتر.دخترم ماشالله از همون روزی که به ...
20 دی 1390

ناخن

سلام عزیز دل مامان. با چندین روز تاخیر باید بهت بگم در تاریخ 8 دی 90 که 5شنبه بود برا اولین بار ناخنهاتو کوتاه کردیم.این کار سخت توسط بابایی انجام شد.میگم سخت چون یه عالمه دست و پا زدی و من و بابایی 2 تایی به زور حریفت شدیم و تونستیم این کار شاق رو انجام بدیم.داری گریه میکنی............... ...
17 دی 1390

40 روزگی(10 دی)

سلام گل دختر مامان .ترنم گلم الان بغل مامان نشستی و مامان اومده رسما 40 روزگیتو تو وبلاگت بهت تبریک بگه. وای که چه گریه ای سر دادی. مجبور شدم بهت شیر بدم و باز برگردم.قربون دختر گلم برم. گل دخترم             ترنم مامان                        عشق بابا                               40 روزگیت مبارک. ...
10 دی 1390

برگشتن به پهلو

سلام گل دختر مامان. واااااااای که دیروز(4شنبه 7 دی 90) چه روزی بود. ترنم جونی مامان دیروز تونستی به پهلوی راستت برگردی.قبلش هی پاهاتو به سمت راست پرت می کردی ولی نمی تونستی بالا تنه ات رو برگردونی.اما دیروز ساعت 14 و بعد از تعویض پوشکت این کارو انجام دادی مامان.مامان هم که کلی متعجب و ذوق زده شده بود اول باورش نشد.اما بعد از چند ثانیه به خودش اومد و دوید دوربین و آورد و تو رو به حالت اولت برگردوند و تو دوباره به پهلوی راستت برگشتی و اینبار مامان ازت فیلم گرفت.مامان فدای دخمل زرنگش. .برا شام رفتیم خونه مامان بزرگ مادری بابا و بعد از شام هم شب نشیی خونه مادر بزرگ پدری بابا.شما هم دختر خوبی بودی و اذیت نکردی فقط 2 بار گریه کردی و شیر خوردی...
8 دی 1390

عکس از اولین ها

سلام دختر گل مامان.ترنم جونم همونطور که قول داده بودم عکس اولین خرید 3 نفرمون در روز جمعه 2 دی رو برات میذارم.اولین خرید برای تو با حضور خودت.اما قبل از اون اولین هدیه ای که از بابا گرفتی یه دستبنده که سفارش داده اسمتو برات نوشتن که عکسشو میذارم.سایز بزرگشم با اسم مامان برا مامان سفارش داده که همینجا ازش تشکر میکنیم و می بوسیمش.   اینم دستبند ترنم و مامان کنار هم اینام خریدای ترنم جون از بیبی شاپ     ...
6 دی 1390