ترنم ترنم ، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 27 روز سن داره

آروم جون مامان و بابا: ترنم

واکسن 6 ماهگی

سلام قند عسلم امروز وقت واکسن 6 ماهگیت بود.با رقیه خانوم و فائقه و انیسا جون رفتیم.طبق معمول همیشه اول قد و وزن و دورسر بعدشم نوبت قسمت جگر گداز ماجرا که واکسنه و دل مامانی رو خون میکنه. حدودای 12 ظهر واکسنتو زدی.هر 4 ساعت  که میشه 10-2 و 6 بهت استامینوفن میدم تا 2 روز.خدا کنه تب نکنی عشقم که مامان می میره . طبق معمول قبلش شاد و شنگول بودی و شیطنت میکردی و دلبری اما با فرو رفتن سوزن تو اون رون های تپلی خوشگلت(ماشالله بهشون)جیغ و گریه ای راه انداختی به مدت حدود 2-3 دیقه ای که جیگرم کباب شد. خدایا چی میشد این درد رو عزیزترینم نمیکشید؟اگه چاره ای بود مامان با تمام وجود حاضر بود.ولی حیف که نیست.فقط دلم به این خوشه که این در...
16 خرداد 1391

اولین روز پدر با ترنم

                      میلاد با سعادت امام علی(ع) و روز پدر                     بر تمامی همسران و پدران ایران زمین مبارک. پدرم : هزاران بار بوسه بر دستان ات به پاس قدردانی از زحمات بی دریغ ات.   "دل نوشته های مامان ترنم"   بابا جونم کاشکی الان پیشت بودم کلی دلم برات تنگیده.تو بغل میگرفتمت و از عطر تنت لذت میبردم. بین خودمون باشه بعضی وقتا با تمام وجود از اینکه ازتون دور شدم و اومدم تو غربت پشیمون میشم...
15 خرداد 1391

عکسای 10 تا 12 خرداد

سلام جیگر مامان عکس خونه هانیه جون.10 خرداد.صدرا جون متولد 27 بهمن 91 . از راست به چپ: صدرا - ترنم - احسان برا شام رفتیم خونه مامان بزرگ. عمه جون برا اولین بار روسری سرت کرد منم عکستو گرفتم. ببین شبیه خانوم باجی ها شدی اینم روز 11 خرداد که من و شما و بابایی رفتیم تبریز که امتحان بده.بابا سر جلسه امتحانه من و شمام تو محوطه دانشگاه منتظرشیم. بعد از اومدن بابا رفتیم تسنیم و برا خودم 4 تا  بلیز نخی و برا شمام 3 تیکه لباس(ا تاب گردنی(لختیه کلی) خوشل سرخابی-ا تاب کلاهدار اسپرت قرمز و یه بلیز صورتی طرح اسب بالدار ) گرفتم.عکسای خوشلتو وقتی پوشوندم برات حتما میذارم.رنگ تیشرت های خودمم:قهوه ای-صورتی کثیف-مشکی و صور...
12 خرداد 1391

شرح و تصویر چند روز اخیر

سلام عسلکم.   امروز عصر قراره بریم خونه دوست مامان(هانیه جون)که یه کوچولوی 4 ماهه داره.محمد صدرا جون که وقتی خودت تقریبا همسن الان اون بودی رفته بودیم دیدنش که تازه به دنیا اومده بود. اینم چند تا عکس از این چند روز اخیر: آخه باباجون نمیدونی من علاقمند به تکنولوژی ام منو گذاشتی اینجا.بعد نگی چرا به هم ریخته سیستم ها.از ما گفتن.بعدش به مامان میگی چرا با تو جلو لب تابه دست درازی نمیکنه سمتش.خب فرق مامان و بابا اینه دیگه.شما منو روزی 3 ساعت بازی میدی ممنوعیتم نمیذاری ولی مامان مجبوره قانونمند عمل کنه چون باید با من از صبح تا شب سر و کله بزنه منم که خانوم و تابع مقررات. اینجام خانوم گل حاضر شدی بریم خونه خاله جون بابا زیارت...
10 خرداد 1391

هفته اول خرداد 91 به روایت تصویر

سلام گلکم من عاشق کیتی ام.امیدوارم ترنمی هم دوسش داشته باشه.ست کیتی جون ( قاب عکس رو عموجون گرفته-انگشتر رو مامان جونم از مشهد گرفته-گیره سر رو هم عمه جون)  با تشکر از دست اندرکاران  وقتی ترنم خسته از بازی خوابش میبره ترنم رو پای عمو جون خوابش برده ترنم رو تاب خوابش برده پی نوشت: هفته اول از ماه هفتم  از سال اول زندگی ترنم ...
6 خرداد 1391

آغاز 7 ماهگی

سلام عزیزترینم چه زود گذشت نیم سال با تو بودن. گل مامان                      پایان 6 ماهگیت و                                        ورودت به ماه هفتم از زندگیت    مبارک. همیشه سلامت و شاد باشی. عمر با عزت برات آرزومندم ...
31 ارديبهشت 1391

عکسای 5 و نیم تا 6 ماهگی

سلام دوس جونیا یا ادای احترام با کلاه از نوع ترنمی   اینجا دسته گلم آماده شده بره عروسی اونم برا اولین بار اینجام  تو اتاق تعویض لباس (جا قحطه؟آخه تو سالن برا عکس گرفتن گیر میدادن )   ترنم با مدل تربچه نقلی موهاش   مدل خواب جدیدت پاورقی :عکسای 5 و نیم تا 6 ماهگی(هفته 4 اردیبهشت) ...
27 ارديبهشت 1391

اندر احوالات ترنمم(2)

سلام عزیزکم. 2-3 روزیه یاد گرفتی نانای کنی .اونم فقط با یه دست.دست چپتو تکون میدی.اونم فقط انگشتاتو باز و بسته میکنی.دستتو نمیاری بالا ها عاشق این اداهاتم. فکر کن الان تو بغلم خوابیدی چه شکلی؟ نشسته بودی رو پاهام خم شدی با دست راستت پای راستتو گرفتی همونطور که خم شدی پایین خوابت برده عاشق ادا و اطوارهای موقع شیر خوردنت م.یا با دو تا دستات دو تا پاهاتو که جمع کردی تو شکمت میگیری در حالی که داری شیر میمکی.یا در حالی که یه دستت رو میگیری جلو لبای مامان تا بهشون پیوسته بوسه بزنه با اون یکی دستت هم ممکنه لباس مامان رو محکم گرفته باشی یا اینکه بازم یه دستت به پاته. برا خودت آواز میخونی . حرفها رو به هم میچسبونی و با صدای نازک جیغ ما...
25 ارديبهشت 1391