ترنم ترنم ، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 25 روز سن داره

آروم جون مامان و بابا: ترنم

تولدت مبارک

سلام عزیزترینم تو دنیا. عشق مامان و بابا                تولدت هزاران هزار بار مبارک مثل همیشه مامان و بابا برات بهترین ها رو آرزو میکنن.تو تموم دنیامونی یادت نره. باورم نمیشه گل من 1 ساله شده .خدایا شکرت شکرت شکرت.هر چقدر شکرت کنم بازم کمه.                          1 سالگیت مبارک گل نازم            سبد سبد گل رو سرت گل های سرخ و مریم      &nb...
1 آذر 1391

1 سالگی

درست یه سال پیش در چنین روزی ساعت 15:15 یه فرشته ناز بهشت خدا رو ترک کرد و زمینی شد. آروم جون مامان و بابا:"ترنم" زاده شد. یادمه از شب قبلش ساعت 9 دردام شروع شد تا ظهر روز بعد که منجر به تولد زیباترینی برای من و بابایی شد. قشنگ ترینم هیچ وقت اولین بوسه به موهات در لحظه های اول ورودت به دنیامون یادم نمیره.حتی  یاد آوریشم اشک شوق به چشام میاره. قشنگ ترینم چه زود لحظه های ناب با تو بودن میگذرن.دوست دارم لحظه هایی که دستای ناز کوچولوت تو دستمه یا خودتو در آغوشم آسوده رها کردی یا اون لحظه ای که اون چشای نازتو محکم رو هم فشار میدی که مثلا داری چشمک میزنی زمان وایسته.دوست دارم با تو بودن ها جاودانه باشن دوست دارم تا آخر آخر ع...
1 آذر 1391

دهه آخر آبان 91

سلام آروم جونم عزیزکم از این روزای آخر رو به پایان سال اول از زندگیت بگم: بابا یه انگشتر با سنگ یاقوت کبود تازه خریدن.انگشتر بابا رو خیلی دوست داری.بابا که از سر کار میاد و با هم میشینین میری یه راست سمت دستاشو انگشترشو در میاری دونه دونه تو اون انگشتای کوچولوی نازت میندازی و هر بار دستتو صاف و کشیده نگه میداری و نیگا میکنی تا تموم انگشتات تموم بشن.عاشق این حرکت دستاتم.حسابی پز میدی دیگه کاملا به کابینت ها و دیوار هم میگیری و خودتو بلند میکنی.دیگه کشوهای بالای میز توالت هم از دستت در امان نیستن و باید اونارم بر حسب خطرناکی برات جابه جا کنم. خودتو میکشی بالا و میری رو مبل میشینی.خیلی خطرناکه از پایین افتادنت موقع برگشت میترسم. نم...
29 آبان 1391

هفته 2و3 آبان 91 به روایت تصویر

سلام ملوسکم عاشق این عکستم!!!!!!!!!! یه دختر کاکائو خور مثل مامانش.اون قرمزه هم کار مامانه ها یه دختر انار خور و انار دوست!!!!!!!!!!!!!!!!! ترنم و آراد پسر دختر خالم. بدون شرح!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یه دختر خشن!!!!!!!   بدو بیا ادامههههههههههه   پ.ن :ماه 12 از زندگی ترنمم. روز عید قربان پسر دایی ها(ی مامان) : سینا و نیما و دایی شاهین ترنم بابا جون که حاضر شدن برن عروسی با ترنم که کلاه یادگار مامان بزرگم رو سرشه.روح مامان جون و باباجونم شاد. خیاط باشی مامان ترنم جون خونه خاله جونش.کلی کیف کرد یه عالمه اسباب بازی یراش آوردن که چند تاییشو دادن به خود...
22 آبان 1391

آبان 91

سلام ملوسک گلم. اول از همه با یه تاخیر 5 روزه(به علت عدم دسترسی به اینترنت خونه مامان جون اینا) عیدت مبارک سیده کوچولوی مامان جونم برات بگه عزیزترینم که از پنج شنبه 4 ام تا همین دیروز ظهر 19 آبان تهران خونه مامان جون و باباجون بودیم. روز عید قربان که جمعه  میشد خانواده دایی مجید و دختر خاله ام  اینا و خاله شیوا و عمو حامد اومدن خونه مامان اینا و جمعمون حسابی جمع بود و شمام کلی از در جمع بودن و جلب توجه و دلبری کردن لذت بردی.برا همین اکثر عکسا(4تا 19ام) تو آبان ماه مربوط میشه به همون روزا که با مامان جون اینا و خانواده من سپری کردیم.بابایی مارو رسوند و ظهر یکشنبه 7 ام برگشت و پنج شنبه شب هم با عمو رضا اومد...
20 آبان 1391