ترنم ترنم ، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 28 روز سن داره

آروم جون مامان و بابا: ترنم

خود مطلب رو بخون نتونستم عنوان انتخاب کنم

سلام عسلک مامان.سلام عزیزترینم.سلام یکتای بی همتام. عزیزترینم خیلی وقته میخوام برات بنویسم از درد و دلام از افکارم از همه چی از تو... گلم وقتی بغلت میکنم وقتی بوت میکنم وقتی برام میخندی وقتی با اون چشای تیله ای براق و بلات بهم خیره میشی وااااااااااااااااااااای حتی یادآوریشون بهم انرژی میده و دیوونم میکنه نمیدونی چه کیفی داره نمیدونی چه لذتی میبرم ازت. عااااااااااااااششششششششششششششششششششقتم به معنای واقعی کلمه. دیوووووووووووووووووووووونتم بی برو برگرد.هلااااااااااکتم مامان هلاک. انقده کیف میده وقتی سر تا پاتو غرق بوسه میکنم.انقده لذت داره وقتی پاهای کوچولوتو بوسه بارون میکنم و تو هم غرق در لذت میخندی.چه کیفی میده وقتی تو بغلم میشینی...
6 ارديبهشت 1391

150 روزگی

سلام دسته گل مامان 150 روزگیت مبارک. پایان 5 ماهگی و ورودت به ماه ششم از زندگیت مبارک. این ماه رو 3 بار مریض و بیحال شدی .امیدوارم ماه بعد رو به سلامت طی کنی و یکی از بهترین ماههای زندگیت باشه. عزیزترینم روز به روز و لحظه به لحظه بیشتر و بیشتر از قبل عاشقت میشیم. وقتی یه کار جدید یاد میگیری که 1 ثانیه قبلش نمیتونستی اینجاست که زمان -ساعت ها و ثانیه ها معنی پیدا میکنن. خدایا         شکرت                        شکرت           &n...
1 ارديبهشت 1391

جدید ترین ها

سلم عزیزک دوست داشتنی مامان. عسلم 2 روزیه که از 7 صبح بیدار میشی . سه شنبه 29 -1-91 بابا برات دندونی گرفت که عکسشو میذارم. قبل از این این وظیفه خطیر رو به ترتیب: دست و پای عروسک حسنی کوچولو و عروسک تربچه-عروسک آوار خونت -دندونی کنار جغجغه نارنجیت- هاپو زردت و صد البته انگشت های دست و پای خودت و بعضی وقتا هم دست مامان و بابا بر عهده داشتن.البته هر چی که میتونستی بگیری دستت یه راست میرفت تو دهن ها.   دیگه اینکه دیروز(30-1-91) صبح ساعت حدودای 7:30 -8 صبح رو تختخواب تونستی در حالت نشسته چند ثانیه ای رو بدون کمک بشینی.عصر که بابا اومد بهش نشون دادیم و اونم کلی ذوقید .منم ازت از حالت نشستنت عکس گرفتم.رکوردت فعلا 1 ...
31 فروردين 1391

ترنم متفکر

ترنم متفکر تو وبلاگ مامان صدرا و صهبا اگه دوست داشتین به ما رای بدین.رای گیری از اول اردیبهشت شروع میشه. آدرس وبلاگشون:noruz1391.niniweblog.com   ...
29 فروردين 1391

2 هفته پایانی فروردین 91 به روایت تصویر(4:5 تا 5 ماهگی)

دسته گلم از حموم در اومده ترنم و اولين خرابکاري.ببين دست عروسکتو در آوردي از جاش ماماني.قبلا هم خيلي سعي کردي ارگت رو ناکار کني بس که زمين انداختيش.اما خدارو شکر فعلا  سالمه. اينجا داشتي با کفشدوزکت کشتي ميگرفتي تا دوربين رو ديدي  ........ ترنم به ماماني:اي بابا بازم که ما رو غافلگير کردي مامان بلا ترنمم ميتونه رو دستاش بايسته و سرشو بالا بگيره موهام خوشملن؟؟ غلت زدن فقط تا اين مرحله.نميتوني دمر شي! عزيزم  روزها رو تو تشکت تو هال جلوس ميکني! بعد از چند ديقه شيرجه ميزني درست سمتي که بالش نذاشتم و بعدشم ناله که بياين منو بلند کنين! ترنم و تاپ و دامن اهدايي خاله شيوا (عیدی) ترن...
29 فروردين 1391

سالگرد عقد(27-1-85)

سلام عزیزترین مامان و بابا گلم امروز سالگرد ازدواج من و بابایی ا.امروز 6 سال تمومه که من و بابایی با هم هستیم و امروز به خواست خدا وارد هفتمین سال میشیم و خیلی شاد و خوشحالیم که امسال رو با تو و در کنار تو جشن میگیریم. بنا به رسم هر ساله : ششمین مبارک           صدمین انشالله عشقولانه برا بابایی: یکتای بی همتام صدها هزار بار بوسه بر دستانت که میدانم با تمام وجودت برای آرامش من و نوگل باغ زندگیمان تلاش میکنی.   دوستت دارم               بی نهایت           &...
27 فروردين 1391

تازگیا چه خبر؟

سلام دلبرکم. سلام یکی یه دونم .سلام بی نظیر ترین برا مامان و بابا. بابا امروزم از 7 صبح رفته سر کار اما قول داده ظهر بیاد گل دخترم دیروز رفتیم با پولایی که برات جمع شده بود از هدایا و عیدی هات یه زنجیر سفید طلا گرفتیم. البته برات خیلی بزرگ و ضخیمه ها.برا پس انداز گرفتیم دیگه نه برا استفادت که.مبارکت باشه خانوم گل. عزیز دلم خیلی از خاله ها جویای احوالت بودن و برا ت دعا کردن که ازشون تشکر میکنم. اندر احوالاتت بگم که خدا رو شکر از بعد از آمپول زدنت دیگه تب نکردی و خدا رو شکر خوبی اما چون داروهات ادامه دارن و حداقل باید 1 هفته بخوری یه مقدار(که چه عرض کنم یه خورده بیشتر از اون) کسلی(من میگم بچم گیج میزنه.عمه انقدر خندیده به این حرفم...
25 فروردين 1391