ترنم ترنم ، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 28 روز سن داره

آروم جون مامان و بابا: ترنم

رفتیم دکتر

سلام عزیزترینم.سلام آروم جونم.سلام شیرین ترینم.سلام بهترین بهونه برا بودن و زیستن عزیز دلم تا ظهر خوب بودی ها دیگه تب نکردی اما عصری بازم بدنت داغ شد مامان بزرگم اومده بود پیشمون گفت حتما ببریمت دکتر.منم که تو فکرم بود که اگه تا 24 ساعت تبت ادامه پیدا کنه و خوب نشی بریم دکتر.بابا که از سر کار برگشت حدودای 7:20 عصر با هم 4 تایی رفتیم مطب و خوشبختانه نوبت نبود و بلافاصله رفتیم داخل.فقط چند نفر بودن که اومده بودن داروهای تجویزی رو نشون دکتر بدن تا تایید شه.خلاصه من و شما و بابایی رفتیم پیش دکتر و گفتیم که آروم جونمون از دیروز عصری تب داره و هر 4 ساعت که وقت استامینوفنش میشه باز تب میکنه.دکتر تب سنج رو گذاشت زیر بغلت تا دمای بدنتو اندازه بگیر...
22 فروردين 1391

تب

سلام گل دخترم.آروم جونم هیچ وقت حال نداریت رو نبینم مامان.درد و بلات بخوره تو سر من بازم با یه خبر بد اومدم.ببخشید مامانی عاقبت از اونچه میترسیدم سرم اومد.عزیز دلم تب کردی یعنی از چیه؟واکسنتو که تقریبا 1 هفته پیش زدی(15 ام).از اینه که همه چیو میبری تو دهنت؟ نیدونم که .......... دیروز سر ظهری حس کردم یه کوچولو بدنت گرمه برا همین لباساتو کم کردم(با شورت موندی)طرفای ساعت 7 که بابا اومد سر و گردن تا شکمت داغ بود مامانی برات تب سنج گذاشتم 38:7 .استامینوفن بهت دادم و در یک طرح ضربتی پاشویه و دست شویه و دستمال رو سرت که بعد از حدود 1 ساعت طاقت فرسا برا من و بابایی و شیر خوردن تبت پایین اومد و خوابت برد.این قضیه در طول شب هم با تب های 3...
22 فروردين 1391

چند تا عکس از 13 تا 18 فروردین 91

 سیزده بدر حیاط خونه مادر بزرگ پدری!  بابایی اونجوری آتیش روشن نمیکنن که!بیا منو ببر یادت بدم!  اهم اخبار:ترنم روزنامه خوان می شود!  اینجا تازه واکسن 4 ماهگی رو نوش جان کردی ملوسک مامان  عصرونه مهمونی (ساندویچ چیکن استروگانف)  آماده شدم برم مهمونی خونه همسایه پایینی مون  اولین بار نشستم تو صندلی غذام  اومدیم هندونه رو بدیم دستت ژستی باشه برا عکس.خانومم از فرصت استفاده کردی و تا تونستی بخور بخور کردی نوش جونت مامان  نشسته بودی افتادی به پهلو کم هم نیاوردی ها!تکیه دادی به دستت و خیره شدی به دوربین. شیطون بلای من  پای چپ ترنم و جای واکسن 2...
20 فروردين 1391

واکسن 4 ماهگی

سلام عزیز دلم. روز سه شنبه 15 فروردین 90 رفتیم بهداشت.دقیقا 4 ماه و نیم سنته. قد:66 وزن با لباس:7200 دورسر:40 ماشالله.خدا رو شکر همشون متناسب با نمودار رشدت هست. واکسن سه گانه به پای چپت زدن و قظره فلج اطفال خوراکی قبل از رفتن ساعت 9:30 قطره استامینوفن بهت دادم  و هر 4 ساعت یکبار به مدت 48 ساعت ادامه دادم برات.به محض  اینکه رسیدیم خونه لباس هات رو کم کردم تا دمای بدنت نره بالا. نیم ساعت قبل از اینکه زمان قطره ات برسه بیقراری میکردی و بهونه گیری.یه کوچولو بدقلق شده بودی اما خدا رو شکر تب نکردی. راستی پیش دکتر هم بردمت تا مطمئن شم که عفونت گوشت کاملا خوب شده باشه که دکتر گفت مشکلی نیست و سالم هست . تو این 2-3 روز ک...
19 فروردين 1391

4.5 ماهگی و واکسن

سلام عزیز دل مامان.سلام دسته گلم فردا میخوام ببرمت بهداشت تا واکسن 4 ماهگیت رو بزنی بابا میگه بذار بمونه 5شنبه تا منم فرداش خونه باشم و اگه خدایی نکرده حالش بد شد دست تنها نباشی.ولی همین فرداش هم 2 هفته تاخیر داریم.به خاطر مزیض شدنت میدونی که؟قبلا برات گفتم.ببینیم چی میشه............ خیلی نگرانم عزیزم 4.5 ماهگیت مبارک پی نوشت: بعد از خاموش کردن سیستم یادم اومد ننوشتم  پارسال و در چنین روزی برا اولین بار رفتم سونو و توی ریزه میزه رو دیدم و صدای قلب کوچولو و پر تپش ات رو شنیدم.اون لحظه به زور اشکای شادیمو نگه داشتم.خدا رو شکر که امسال پیشمی و مهمتر از بودنت سلامت بودنته.خدایا با تمام وجودم ازت متشکرم. ...
14 فروردين 1391

اولین پست عکس در سال 91

این سفره هفت سین خونه مامان جون که با هر آنچه در منزل مهیا بود درستش کردیم عاشق این موهای پریشونتم مامان و این چشای شیطون بلات وقتی خیره میشی تو چشای مامان  اینم جوجوی من بعد از خوردن شربت با هزار ترفند این جا عسلم داره آهنگ گوش میده تا خوابش ببره تو این عکس عزیزترینم لباساشو پوشیده تا بشینه پای اولین 7 سین عمرش اینم اولین گوشواره هایی که زینت گوشای کومچول ترنم جون شدن ترنم جون به تنگ ماهی ها هم رحم نکردی و داری با لثه های بی دندونت گاز میزنی لبه های تنگ رو ترنم و جعبه کادویی اهدایی خاله جونش در عید 91 دامن تکی کادویی خاله جون.تاب دامن که هدیه دادن یه کوچولو هنوز بزرگه بعدا میپوشم بب...
10 فروردين 1391