ترنم ترنم ، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 3 روز سن داره

آروم جون مامان و بابا: ترنم

اتفاقات خوب

سلام و صد سلام به ترنم شیطون بلای خودم که همه رو چشم انتظار خودش گذاشته .تو این چند روز تاخیرت ٢ بار مامان رفته بیمارستان واسه معاینه که خدا رو شکر مشکلی نبود.آخه بابایی خیلی چشم انتظارته و همش نگران این بود که چون دیر کردی مشکلی برات پیش نیاد. یه عالمه اتفاقات قشنگ داشتیم تو این چند روز که وقت نکردم بیام و برات بنویسم. ادامه در اول اینکه ٢٢ آبان باباجون(بابای خودم) و دایی شاهین و خاله شیوا و همسرش عمو حامد اومدن خونمون. دوم اینکه ٢٣ آبان عروسی دایی من بود با زندایی سمیرا که از دوستای دوران دانشجویی منه که البته من نتونستم برم چون عروسی تبریز بود.من و بابایی خونه موندیم و مامان جون و باباجون و خاله شیوا و عمو حامد و دایی شاهین ر...
26 آبان 1390

بازم شرمنده

سلام.شرمنده همتون هنوز نی نیم نیومده.الان (ساعت ١٠ روز ٢٢ آبان)داریم میریم بیمارستان تا ببینیم تکلیفمون با این نی نی که محکم چسبیده به دل ماماناش چیه.برامون دعا کنید.
22 آبان 1390

لحظات پایانی انتظار شیرین اما کشنده(9 ماه و 9 روزگی تو دل مامان)

سلام به ترنم عزیزم و همه دوست جونیا و خاله جونیای عزیزم. امروز نهمین روز از ماه نهم ا که گل دخترم تو دل مامانشه . البته ٩ ماه و ٩ روز و ٩ ساعت و............ میشه ساعت ٨:١٨ روز ٢٢ آبان.از همه عزیزانی که به ما سر میزنن ممنونم و از همتون میخوام که برا سلامتی نینیم دعا کنید که انشاالله سلامت بیاد پیشمون و بدون دردسر بتونم طبیعی به دنیا بیارمش.هنوز هیچ درد منظمی ندارم که دلیلی برای اومدنش باشه. دعا کنید که انشالله سیده کوچولوی ما زود زود بیاد پیشمون البته سلامت و راحت. راحت برای خودش چون من به خاطر گل دخترم به قول قدیمیا پیه هر درد و سختی رو به تنم مالیدم . اگه تا فردا (٢٢ -٨-٩٠ )ساعت ١٠ صبح پست جدیدی نذاشتم بدونید که رفتم بیمارستان ...
21 آبان 1390

تا آمدنت 1

١ گفتم امروز تا ظهر صبر کنم اگر خبری از اومدن ترنم جون نشد پست بذارم که دیدم نخیر حتی شده یه روزم نمیخواد زودتر بیاد تا ما رو زودتر شاد کنه. نمی دونید چقدر بی طاقت شدم.هر لحظه منتظر یه علامت از اومدنشم اما انگار نه انگار.دیشب از فکر و خیال و ذوق و اضطراب جمعا شاید دو ساعت خوابیده باشم.دیروز عصری کلی دلم گرفته شده بود و کلی گریم اومد که مامانم و بابایی ترنم جون(همسرم) کلی نگرانم شدن و فکر کردن چون درد دارم گریمه ولی خوب همش به خاطر این بود که هنوز ترنمم نیومده پیشم و دلتنگ دیدن اونم  عزیز دل مامان ترنمم خواهش میکنم هر چه زودتر و سلامت بیا پیشمون.خدا جونم کمک کن حداکثر تا فردا شب ترنمم سلامت بغلم باشه.الهی آمین. ...
21 آبان 1390

تا آمدنت 6

٦ هفته 40 بارداری کودک شما چگونه تغییر می کند؟ تخمين اندازه متوسط كودك شما خيلي سخت است اما يك نوزاد به طور متوسط حدود 3175 گرم وزن و حدود 60 سانتي متر طول دارد. هر روز كه مي گذرد كودك شما كمي بزرگتر مي شود، ناخنها و موهاي او هم به رشد خود ادامه مي دهند. هنوز هم استخوانهاي جمجمه او قدري از هم جدا هستند و اين بدان خاطر است كه جمجمه بتواند كمي فشرده تر شده و به راحتي از مجراي زايمان عبور كند. تا حدود يك سال پس از تولد هم برخي نقاط نرم كه ملاج يا فونتانل ناميده مي شوند در جمجمه او وجود خواهند داشت. شما چگونه تغییر می کنید؟ علي رغم همه پيشرفتهاي پزشكي هنوز هيچ راهي وجود ندارد كه بتوان زمان دقيق زايمان را تخمين زد. زايمان ممكن است...
21 آبان 1390