ترنم ترنم ، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 28 روز سن داره

آروم جون مامان و بابا: ترنم

یکسری از لباسات

٩٠-٤-٣١ از آستارا ٩٠-٦-٤ تبریز ٩٠-٦-٩ تهران -مامان جون اینم کاپشن بچگی مامان که مامان جون لطف کرده نگه داشته و اون یکی لباس زرده که کادو آورده بودن و مامانی نو نگهش داشته بود و قسمت ترنم خودم شدن. اینم کاپشنی که مامان جون برات از تهران گرفته با سلیقه باباجون سوغاتی انیسا جون از کیش تیر ٩٠ سوغاتی بابا جون از آنتالیا مرداد ٩٠ ...
4 آبان 1390

کاپشن

عشق مامان دیشب باباجون(بابای مامان) زنگ زد و بعد از احوالپرسی و تبریک برد استقلال(٢-٠ پرسپولیسو برد)و تاکید بر اینکه مواظب خوذم و خودت باشم گوشیو داد به مامان جون.مامان جونم گفت که با باباجون رفتن خیابون بهار و برا نوه گلشون که تو باشی عزیز مامان یه کاپشن لیمویی و سفید به سلیقه باباجون برات خریدن که مامانی میگه تا ٢ سالگی اندازت میشه.دست گلشون درد نکنه. ...
3 آبان 1390

هفته 38 بارداری

  کودک شما چگونه تغییر می کند؟ كودك شما حسابي چاق شده است! او بين 2720 تا 3400 گرم وزن دارد (پسرها معمولا كمي سنگين تر از دخترها هستند) و طول بدن او نيز بين 48.2 تا 50.8 سانتي متر است. او مي تواند خيلي محكم چنگ بيندازد كه اين را هم به زودي مي توانيد با انگشت خود امتحان كنيد! اندامهاي او كاملا رشد كرده و در مكان نهايي خود قرار دارند. ولي ريه ها و مغز او هرچند به اندازه اي رشد كرده اند كه بتوانند فعاليت كنند اما تا زمان تولد و مدتي پس از آن نيز به رشد خود ادامه مي دهند. فكر مي كنيد چشمهاي كودك شما چه رنگي هستند؟ ممكن است نتوانيد به درستي پاسخ دهيد. اگر چشمان او قهوه اي باشند احتمالا به همين رنگ باقي خواهند ماند. اگر رنگ چشمانش خاكستري...
1 آبان 1390

20 روز مانده به آمدنت(آغاز هفته 38)

سلام گل دختر مامان .جیگر طلام.تموم دنیام .ناز پری مامان.عزیز دل بابا .مدل حرکتات از دیروز کاملا عوض شده.نمیدونم چه جوری توصیفشون کنم.انگار خودتو مچاله میکنی و یکهو از هم باز میشی.(مثل یه باروت که یهو انرژیش آزاد میشه.)می دونم تعبیر قشنگی نیست اما چیزی به ذهنم نرسید  تا بتونم این حسی که از حرکتت میگیرم بهتر بیان کنم.کلا شیطون تر از قبل شدی.دیروز حسابی ران های پام و استخونای لگنم درد داشتن.دیگه داره بدنم آماده میشه که تو کوچولوی مامانی رو راحت تر بیاره پیشمون(ان شاء الله).حسم اینه که زودتر از 21 ام میای.به هر حال هر چی صلاحه همونو از خدا میخوام و این که تو رو سالم به دنیا بیارم.من و بابا جون خیلی دوست داریم و برات بهترین هارو آرزو میکنی...
1 آبان 1390

8.5 ماهگی تو دل مامان

سلام نازگل مامان. گل دخترم.عشق مامان و بابا.خوبی فدات شم؟دیروز وقت نکردم برات بنویسم آخه دیروز مامان جون(مامان مامانی) از تهران اومد تا پیش مامانی بمونه که اگه شما قدم رنجه فرمودین و تشریف آوردین از شما و مامانی مراقبت کنه و حسابی بهمون برسه.برات لباسای کاموای گرم زمستونیتو هم گرفته و آورده .دایی جون هم برات یه ست حوله حموم خوشگل با لیف و پاپوش های خوشگلترش فرستاده.دیروز بعد از ظهر هم عزیز جون (مامان بابایی) با عمه و عمو اومدن و یه سری وسایل برات آوردن.برا شام نگهشون داشتیم.آقاجون(بابای بابایی)هم برا شام اومد و جمعمون تکمیل شد. اینم لباسای گرمی که مامان جون برات از تهران زحمت کشیده و آورده: اینم حوله ای که دایی شاهین برات گرفت...
27 مهر 1390

سخنی با خاله جونیای نی نی وبلاگ

سلام عزیزان.امیدوارم همه شما و نی نی های گلتون سلامت باشید و موفق.آخه خاله جونیای مهربون این انصافه میاین به ما سر میزنید ولی ما نمیدونیم کیا اومدن و رفتن؟ حداقل یه سلام تو قسمت نظرات بنویسین  تا ما بدونیم کیا قدم رنجه فرمودن و به ما سر زدن.ممنون از توجه و مهربونیای همتون. آخه دیروز آمارمون ١٤٧ بود و فقط ٣ تا از خاله جونیای مهربونمون نظر دادن. ...
25 مهر 1390

26 روز دیگه

سلام نازگلک مامان خوبی عشقم؟ الان که این سوالو ازت پرسیدم همچین تکونی خوردی تو دلم که جواب سوالمو گرفتم. خدارو شکر که خوبی مامان جون.دیروز یه کوچولو کمر درد گرفته بودم.دردش مثل درد پر بود. نمیدونم چرا همش فکر میکنم زودتر از وقت(٩ ماه و ٩ روزت که میشه ٢١ آبان) به دنیا میای.من که از خدامه زودتر بیای ولی از یه طرفم دلم میخواد که حسابی رشد کنی و تمپولو بشی بعد بیای پیش همه کسایی که منتظرتن تا ما هم یه لقمه چربت کنیم جوجو کوچولوی من. ...
25 مهر 1390

90-7-23 روز ضد حال

 برا ساعت 12:30 وقت داشتم قرار بود با عمو برم اما حدود 10:30 بود که بابا زنگ زدو گفت وقتت برا چنده منم گفتم گفت خودمو  تا اون موقع میرسونم.منم خوشحال شدم که به جای 5-6 بعدازظهر دختر گلمونو فوقش تا 2 ظهر میبینیم.چند ساعت زودتر هم غنیمته.آخه تو که نمیدونی مامان و بابا چقدر بیقرار دیدنتن.خلاصه 12:30 رسیدم مطب دیدم در بیرون که آهنیه بازه اما در مطب که شیشه ایه قفله و هیچ بنی بشری توش پیدا نمیشه.فکر کن حتی منشیم نبود که حداقل جوابگو باشه.خلاصه 10 دقیقه ای وایستادم اونجا که شاید پیداشون بشه آخه شواهد اونطور نشون میداد که برمیگردن و کلا مطب تعطیل نیست.بابایی هم که رفته بود ماشینو پارک کنه سر رسید گفت حالا چکار کنیم؟یه داروخانه نزدیک...
24 مهر 1390

هفته 36 بارداری

کودک شما چگونه تغییر می کند؟ وزن كودك شما هر روز زياد مي شود، تقريبا روزي 30 گرم. وزن او حدود 2700 گرم است و حدود 48.2 سانتي متر طول دارد. موهاي كرك مانند او و همين طور ورنيكس (ماده نسبتا چربي كه بدن او را پوشانده بود و از پوست او در برابر مايع آمنيوتيك محافظت مي كرد) در حال ناپديد شدن هستند. كودك شما همه اين مواد را به همراه ديگر ترشحاتي كه به درون مايع آمنيوتيك مي ريزند، مي بلعد و اين مواد تا زمان تولد در شكم او باقي خواهند ماند. اين مخلوط سياهرنگ كه مكونيوم ناميده مي شود، اولين مدفوع كودك شما را تشكيل خواهد داد. در انتهاي اين هفته كودك شما كامل شده است. به كودكاني كه در بين هفته هاي سي و هفتم و چهل و دوم به دنيا بيايند كامل مي گويند، به...
24 مهر 1390