ترنم ترنم ، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 27 روز سن داره

آروم جون مامان و بابا: ترنم

آغاز ماه چهارم

سلام عزیز دل مامان .پایان 3 ماهگیت و ورودت به ماه چهارم از زندگیت مبارک دیروز بازم با  بابا رفتیم خرید البته این بار شما هم بردیم ترنم جونی.شما هم خانوم بودی و اذیت نکردی.12 ظهر رفتیم و 5:30 برگشتیم.البته رفتیم خونه مامان بزرگ.عمه جون هم اونجا بود و یه دستور جدید کیک یاد گرفته بود و وقتی فهمید امروز ماهگرد ترنم جونیشه اون کیکو به این مناسبت درست کرد.کیک دارچینی با موز عمه جون و مامان بزرگ دستتون درد نکنه توضیح اینکه از بس ماچت کردن و لپاتو کشیدن لپ قرمزی شدی عزیزم مثل ..... ...
30 بهمن 1390

طولانی ترین دوری از عشقم ترنم

سلام عزیز مامان .الهی مامان فدای سر تا پات .عزیز دلم دیروز  شما رو گذاشتیم خونه مامان بزرگ و با بابا رفتیم خرید.آخه هوا خیلی سرد بود و نمیشد شما رو برد.چند روزیه که یه کوچولو سرما خوردی گلم دیروز حدودا 7 عصر گذاشتیمت پیش مامان بزرگ تا حدود 11:30 -12 شب.موقع خداحافظی مامان گریش گرفت و خودشو به زور نگه داشت ولی یکم بعد تو ماشین گیره(گریه) کرد.همشم تو راه یاد تو می افتاد و به بابا میگفت.خلاصه بابارو ذله کرد .فکر کنم یه چند بار پرسیدم تو چطوری طاقت میاری سر کار؟ تموم طول راه رو از تو حرف زدیم.مستقیم یا غیر مستقیم موضوع ها به تو ختم میشدن جیگگگگگگگگگگگگگگگگگرم. اونجا هم همش فکر تو بودم.نفهمیدم کجارو گشتم -چی دیدم-چی پوشیدم-چی ...
28 بهمن 1390

روز عشق

           عشق مامان                                        روز عشق و دوستی                                         بر تو عزیزترینم مبارک            ...
26 بهمن 1390

انگشت زخمی

سلام عزیز دل مامان. الهی مامان فدات. عزیز مامان ناراحنی ام و شرمندت. آخه دیشب که داشتی شیر میخوردی و بابا اومد ناخوناتو بگیره ناخن انگشت شصت دست راستتو از ته گرفت و انگشتت خون اومد.بابا کلی ناراحن شد و چندین و چند بار انگشتتو بوسید و ازت معذرت خواست .منم که نگو گریم گرفت و یه چند دیقه ای گرییدم. بعدشم بابا دیگه نتونست ناخوناتو بگیره و من با احتیاط تموم شروع کردم به گرفتن ناخونات.تقصیر من شد آخه من کلی اصرار کردم که بابا بیاد ناخوناتو بگیره.دختر گلم شرمنده ما رو میبخشی مامان خیلی دوستت داریم. امروز رفته بودیم بیرون(مرکز خرید)پست کاملشو فردا میذارم با عکس.تا فردا ...
18 بهمن 1390

طولانی ترین خواب شبانه تا امروز

سلام عسلک مامان .دیشب از ساعت 11:30  خوابیدی و ساعت 5:56 صبح بود که کلافه داشتی دستتو میبردی به صورتت که چنگ بزنی بهش که مامان بیدار شد و بهت شیر داد.(حدود 6 ساعت و نیم بی وقفه خوابیدی)آخه وقتی گشنت میشه اول سر و صورتتو چنگ میندازی و کلافه یه صدای ا ا راه میندازی که معمولا مامان تو همین مرحله بیدار میشه و شیر میده بهت.ولی اگه روز باشه و پیشت نباشه میری مرحله بعدیش که به نق و نوق و نهایتا به یه گریه با جیغ بنفش منجر میشه عسلکم دیشب بعد از شام رفتیم خونه مامان بابا آخه امروز تولدشه.اونجا کلی دلبری کردی برا همینم چون خسته بودی فکر کنم خوب خوابیدی و دیگه اینکه دیشب هوا خنک بود. آخه این دخمل جوجوی من حسابی گرماییه و وقتی یه کوچولو گرمش میش...
16 بهمن 1390

عکسای بهمن 90 (2 تا 3 ماهگی)

اینجا خانوم خانوما با این دقت و ژست و قیافه داره تلویزیون تماشا میکنه و همچین جدیه یعنی کاریم نداشته باشین و این حق مسلم منه که بتونم تلویزیون ببینم ولی خوب ......... ادای آدم بزرگ ها رو در آوردن ات منو کشته مامان.مامان فداااااااااااااااااااااااااااااات شه. برا دیدن ادامه کارای این فینگیل خانوم بیاین ادامه مطلب آهنگ درخواستی چی دوست دارین براتون بنوازم؟         ...
15 بهمن 1390